حالم خیلی بده از همه چی متنفر شدم چرا اینجوری شد این قدر پدرمن و مادرم معقتد بودن و اهل روصه و مسجد و ثواب و این چیزا ولی هیچ کدوم دردمون نخوردن ،اینقدر التماس همشون کردیم صدامون نشنیدن. چرا من باید شاهد زجر کشیدن داداشم باشم که الان هر کاری میخوام کنم با درده حتی نمیتونم بدون فکر غذا بخورم،چون اون گشنش بود.چون همه جلو رومه داشت بهم نگاه میکرد
مگه من چ گناهی کرده بودم اخه
چرا هیچ کسی جواب نداره بده
میگن خدا میخواد امتحان کنه
این چه حرفیه اصلا چرا خدا باید منو با درد دادن و مرگ داداشم امتحان کنه
چی بهش میرسه
چرا بقیه رو امتحان نمیکنه؟
، من تا به نشونه نبینم به هیچی برنمیگردم تصمیمم خیلی وفته گرفتم و عملیش کردم
خیلی چیزا تو دلم هست که دلم میخواد بگم ولی نمیگم چون یه سریا خشک مغز هستن و نمیذارن آدم دلشو خالی کنه