تا یه جایی زوری می خندی ولی همین خنده هات اشکن به مو می رسه پاره هم می شه همه شنبه ها رفتن آدما چقدر عزیز می شن وقتی که قاب عکس شن عجب رسم تلخی منم می خوام یه قاب عکس شم.. دیگه نمی ترسم قلبم جا بزنه جاش یه سنگه دیگه نمی ترسم سیاه بره چشام یهو تار شه صحنه دیگه یادم نی کی اصلا دلمو کجا شکسته عجله داره دیرشه روحم می خواد جدا شه از جسم...🖤
بردادر همکارم اتاق عمل خونده و کار میکنه اولش یک موسسه پرستاری خصوصی زد بعد ب نظرم ک پولاش رو جم کرد یک مرکز درمانگاه خصوصی زده چقد دکتر و پرستار زیر دستشن الان وضعشم خیلی خوب شده. البته اون مثلما خیلی زرنگ بوده.