اما اما اما اینبار کاش اینطور پیش نمیرفت
من رفتم رو تخت و همسرم که پیش پسرم میخوابید پیام داد اگرنخوابیدی بیا پامو ماساژ بده
رفتم پاشو ماساژ دادم و برگشتم رو تخت
بعد من بهش پیام دادم که کاش نمیدادم کاش دستام میشکست و پیام نمیدادم
گفتم گردنم گرفته بیا گردنمو ماساژ بده
همسرم اومد و کمی گردنمو ماساژ داد و بعد بوس و بغل و رابطه برقرار کردیم
وای دارم میمیرم اینارو هنوز نتونستم به کسی بگم
رابطه که تموم شد دو سه دقیقه بعد یهو همسرم گفت قلبم
بلند شدم آسپرین دادم اورژانس زنگ زدم اینو و اونو زنگ زدم اما شوهر عزیزم جلوی چشمام از دستم رفت
رفت و من و پسرش رو برای همیشه تنها گذاشت