2777
2789

دوستان توروخدا اگر عزیزی دارید قدرش رو بدونید و هرروز بهش بگید دوستش دارید

من عاشق شوهرم بودم و بدون اون زندگی برام بی معنیه

اما دوماه به خاطر چرت و پرت با هم قهر بودیم و دقیقا روزی که آشتی کردیم به تلخ ترین شکل ممکن من رو برای همیشه ترک کرد

جوری که حتی نتونستم به اطرافیانم واقعیت رو بگم و فقط اینجا راحتم و اومدم با شما درددل کنم

تا آخر بخونید لطفا


با وجود اینکه هنوز بعد گذشت 25 روز باورم نشده و هی فکر میکنم الانه که برگرده خونه اما ازتون میخوام برای شادی روحش صلوات بفرستید و به درد دل من هم گوش کنید

سلام دخترا میگم شما از کجا لباس زیر می‌گیرید؟ من امروز اولین سفارشم رو از سامان لعیا گرفتم تولیدی تخصصی لباس زیره. کیفیتش خیلی خوب بود، فقط دغدغه‌م هزینه ارسال بود که با کد free برام رایگان شد. تا کدش رو نبستن شما هم برید سفارش بدید.

تقریبا وسطای مهرماه بود که سر هیچ و پوچ با همسرم بحثم شد اما بی ادبی خاصی بهم نکردیم اما از هم دلچرکین بودیم

ولی نمیدونم چرا شوهرم ایندفعه اصلا پا پیش نمیگذاشت نمیدونم چرا ، البته سرش خیلی شلوغ بود و دیر میآمد خونه و کارش زیاد بود و کلاس زیاد داشت

دو سه بار غیرمستقیم منت کشی کردم مثلا غذا چی بزارم و فلان و اینا که پیچوند وگفت من خوردم یا معلوم نیست برسم بیام یا نه

حتی یه بار پسر 6سالم انداختم وسط و گفت بابا چرا با مامان آشتی نمیکنی مامان میگه بابا با من قهر کرده ، گفت تو دخالت نکن کوچولو

تقریبا 50روز قهر بودیم

البته تو قهر حرف میزدیما سرسنگین بودیم همه جا با هم بودیم جشن تولد خرید و اینا، مثل همیشه ولی نه محبتی نه ارتباط زناشویی هیچی و شوهرم غذا نمیخورد چون بحثمون از اونجا بود ، تاپیک قبل گفتم

روحش قرین رحمت یزدان پاک 🖤 🥀 🖤 🥀

زندگی چیست .خون دل خوردن اولش رنج آخرش مردن.کی گفته سفید شدن مو ارثیه .سفیدی موهام حرصیه&گوش خر کوتاه کردی اسب شد آیا مگر ؟جان من ذاتیست برخی ویژگیهای بشر،&عمری ک اجل در عقبش میتازد هرکس که غم و غصه خورد میبازد پس غصه و اندوه چرا ای عاقل دنیا ب دمی دنیا کار تو را میسازد & زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست &هرکسی را محرم اسرار و تنهایی ندان سایه همراه تو میآید ولی همراه نیست.&

تا اینکه پنجشنبه یه سفر اجباری پیش اومد که همراهیش کردم و کل روز با هم بودیم

جمعه اون روز کذایی رسید

جمعه از صبح که بلند شدیم هر دومون آرامش داشتیم و فهمیدم قصدش آشتی، منم از خدا خواسته ، سه تایی صبحانه خوردیم بدون بحث و حرف و عادی

ناهار خوردیم و فیلم دیدیم و استراحت و درس بچه

شب که شد بچه خوابید

ما همیشه وقتی میخواستیم آشتی کنیم رابطه برقرار میکردیم و بعدش با هم حرف میزدیم و کدورتا رو میزاشنیم کنار

اما اما اما اینبار کاش اینطور پیش نمیرفت

من رفتم رو تخت و همسرم که پیش پسرم میخوابید پیام داد اگرنخوابیدی بیا پامو ماساژ بده

رفتم پاشو ماساژ دادم و برگشتم رو تخت

بعد من بهش پیام دادم که کاش نمیدادم کاش دستام میشکست و پیام نمیدادم

گفتم گردنم گرفته بیا گردنمو ماساژ بده

همسرم اومد و کمی گردنمو ماساژ داد و بعد بوس و بغل و رابطه برقرار کردیم

وای دارم میمیرم اینارو هنوز نتونستم به کسی بگم

رابطه که تموم شد دو سه دقیقه بعد یهو همسرم گفت قلبم

بلند شدم آسپرین دادم اورژانس زنگ زدم اینو و اونو زنگ زدم اما شوهر عزیزم جلوی چشمام از دستم رفت

رفت و من و پسرش رو برای همیشه تنها گذاشت

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز