پدرم بازنشسته شده سنش زیاد بالا نیست تقریبا شصت
مادرمو روانی کرد
قدردان سالها زحمتش هستم ولی تو خونه خیلی مادرمو اذیت میکنه همه جارو بهم میریزه تو هرکاری دخالت میکنه
تمام وسایل مادرمو ریخته سطل آشغال میگه فکر کردک نایلون مشکی زباله است
خرید میره همه رو اشتباه میخره بعد مادرم دوباره کلی راه بره پس بده
خسته شدم مادرم هرروز میاد خونه من آه وناله
پدرمم پشت بندش میاد من که کاری نکردم چرا رفتی
بعد دعواهاشون توخونه من
منم تازه بچه دار شدم واقعا کشش ندارم
روانشناس رفتم میگه بحران بازنشتگی برای مردا سخته ولی دوسال شده این بحران تمومنمیشه
سرکارم نمیره یعنی کارپادویی هست فقط که نمیشه بره