من واقعا کاری نکردم اصلا هرچی فکر میکنم یادم نیست که اشتباهی ازم سر زده باشه این به کنار بهش گفتم از چیزی ناراحتی ؟ نکشت نه بعد فرداش گفت فلان کارو باهم انجام ندیم گفتم باشه هرجور مایلی
واقعا نمیدونم باید چیکار کنم خوب من یبار ازش پرسیدم اولش جوابمو نداد دیدش بعد ۱ ساعت نوشت نه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
وای دوباره یادم انداختی چهار سال باهم دوست بودیم تا ازدواج کرد و متأهل شد فوری باهام قطع رابطه کرد و قهر شد اونقدر من خر التماسش کردم آشتی کنیم شبا زار میزدم خاک بر سر همچین آدم هایی
گفت میای بیرون؟ منم گفتم نه (قبلا هم گفته بودن بیا بیرون نرفته بودم ، ی جورایی تقصیر منه ولی واقعا بیرون رفتنو در حال حاضر دوسن ندارم و میدونم ب نفعم نیست)
منم با یه منشی که اونجا زیاد میرفتم خیلی باهم سلام علیک گرم داشتم خیلی باهم خوب بودیم یهو نمیدونم چی شد منو با اخم وتنفر نگا کرد وحتی جواب سلام هم نداد واقعا دل شکستن خیلی راحت شده