2777
2789
عنوان

حالم خوب نیست

91 بازدید | 10 پست

متاسفانه هیچ دوستی ندارم باهاش حرف بزنم درد دلهامون بگم فقط هوامو خانوادم دارن.من و شوهرم عقدیم و قبل از این من با کسی دیگه ای نامزد بودم و ۱ ماه نامزد بودیم تموم کردیم الان نمیتونم حرفهامو به کسی یا دوستی بگم فردا پس فردا بخوام جدا بشم کسی بدونه اطلاع داشته باشه.هیچکسیرو ندارم و حتی نمیتونم چیزی بگم از مشکلاتم انگاری فکر میکنم تقصیرات مردم به گرون من خواهند انداخت همش خوبیهامونو جلوه میدم چیکار کنم.خانوادم میگن یه زمینه بده به فامیل و دوستات تا اطلاع داشته باشن نکن نگن فردا پسره دختره رو نمیخواستم واقعا بلد نیستم ولی شوهرم خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم بگم.چیکار کنم

کمکم کنید 😣😣

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

خب جدا شو به خانوادت بگو حتما

منظرم مشکلمو به هیچکسی نمیگم نه دوستانم نه فامیلامون منظورم یواش یواش بگم تا بعدا شوکه نشن حرفم اینه.تو بیرون همه من و شوهرمو خوب میبینند ولی همش دعوا و فحش.یه هویی بخوایم جدا بشیم همه فکر میکنند شوهرم منو نخواسته

منظرم مشکلمو به هیچکسی نمیگم نه دوستانم نه فامیلامون منظورم یواش یواش بگم تا بعدا شوکه نشن حرفم اینه ...

خب کم کم به خانوادت بگو

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، بامردم بی درد ندانی چه دردیست💔

خب کم کم به خانوادت بگو

پدرو مادرم و خواهرم میدونن ولی هیچ دوستی ندارم باهاش دردو دل کنم رابطم هم با فامیلامون خوب نیست صمیمی نیستم.ولی یهویی بشنون ما دارین جدا میشیم میگن شوهرش نخواسته اینها که باهم خوب بودند شوهرش که بهش میرسید باهم خوش بودند حتما شوهرش نخواسته.میفهمی چی میگم.ولی کاش یواش یواش همه ببیند که چجوریه شوهرم آدم بددهن آدم زورگو آدمیه که میخواد منو از خانوادم جدا کنه تهمت میزنه و اذیتم میکنه.میفهمی چی میگم فقط قورت میدم انکاری سر نامزد قبلیم که همه از اون دفاع کردند دیگه نمیخوام کسی مشکلاتمونو بفهمه.واقعا همه ی فک و فامیلامون از اونها دفاع کردند شوهره عیاش بود ولی سر این واقعا ترس تو وجودم ریخته.شوهرم به پدرم فحش میده آرزوی مردن پدر منو داره ولی از فامیلامون بریدم انگاری اینبارم بگم بفهمند منو مقصر خواهند داد.میترسم😔😔😭😭

پدرو مادرم و خواهرم میدونن ولی هیچ دوستی ندارم باهاش دردو دل کنم رابطم هم با فامیلامون خوب نیست صمیم ...

ببین به هیچکس ربطی نداره کاری که آرامش بهت میده رو انجام بده

فامیل همیشه دهنش بازه بیخیال

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، بامردم بی درد ندانی چه دردیست💔

خب کم کم به خانوادت بگو

هرچی میخره نشون میدم بگم شوهر من منو دوست داره ولی از داخل فقط دعوا و متنفر بودن.شوهرم تو یک شهر ده ای هستش دیر به دیر میاد.ولی وقتی میاد جوری بیرون نشون میدیم که انگاری خوشبخت ترین آدمیم ولی دعوا حتی بین دو خانواده وچود اومده و بحث و اعصاب خورد کنی منم بخاطر ترسم که اونوری فامیلامون هیچکس پشتم نایستادن جز پدرو مادرم.اعصابم داغونه😭😭😣😣

هرچی میخره نشون میدم بگم شوهر من منو دوست داره ولی از داخل فقط دعوا و متنفر بودن.شوهرم تو یک شهر ده ...

مهم پدرو مادرتن که پشتتن بیخیال بقیه

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، بامردم بی درد ندانی چه دردیست💔

پس به کسی نگم.چون واقعا اون دفعه هیچکس پشتمون نایستاد فک و فامیل پدرم حتی محبت الکی هیچکدومشون.

نه بابا بیخیال برات مهم نباسن زندگی تو فقط به تو ربط داره نه فامیل

از درد سخن گفتن و از درد شنیدن، بامردم بی درد ندانی چه دردیست💔

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108