همین الانکه به جای سر کار بودن تو این هوا و این اوضاع دلم میخواست خودم بچمو ببرم مدرسه
نه اینکه هزار کیلومتر ازم دور تر باشه
دلم میخواست واسه ناهار برنجم دم میکردم و با حوصله سالاد درست میکردم
منتظر میموندم تا خورشت جا بیافته
شاید واسه خودم یه قهوه ترک درست میکردم
با اون کیکی که از عصرونه دیروز مونده بود میخوردم
شاید برای خودم خانومی میکردم نه اینکه سر کار باشم به دلیلی که اصن نمیدونم چیه
از بچم دور باشم و ندونم چیکار میکنه با درس و مشقش و به جای یه مرد کنارم تو یه رابطه ای باشم که ندونم در آخر چی میشه
همیشه بعد طلاق گل و بلبل نیست گاهی مثه الان من دلتون تنگ خواهد شد
این بیرون خبری نیست
پس تا حد امکان سازگار باشید و خانومی کنید واسه خودتون