در ایام جوانی، هنگامی که عقربههای سال به چهارصد و چهارمین دور قمر میرسید، این شخص در محاوره روزمره، زبان پارسی دیرینه را به کار میبست. در به کار بردن کلمات فصیح و مضامین انشیائی، چنان افراط مینمود که گویی یکی از شاگردان مکتب استاد طوس، فردوسی بزرگ، به تماشا ایستاده است
نظارهای که با هر کلمه نغز و هر لفظ ادیبانهاش، وسعت مییافت و چشمها را از فرط حیرت گشادهتر میکرد.
هرگاه که قصدِ همسخنی و مبادلهٔ کلامی اندک با او داشتی، در یافتنِ واژهای که درخورِ مقامِ گفتارِ او باشد، خجل و ناتوان میشدی.
این وضع، بسانِ نبردی بود که میان دو گروه صفآرایی نماید؛ آنگونه که گویی میدانِ مصاف، تقابلِ زورآزمایانهٔ تیمهای لیگِ آزادگانِ ایران باشد و حریفِ ما، آن مقتدر، همچون سَروَرِ تیمِ «رئالِ» جهانی.
ما در زمرهٔ همان لیگآزادگان بودیم و او، بیبدیل، همچون «رئال مادرید»ی در اوجِ قدرت و شوکت.