ساعت ده نیم شب آشنا زنگ زده که اره ما اومدیم دکتر مسیر تا خونمون دوره شب میخایین بیایم اونجا بمونیم خب عزیز من عصر زنگ میزدی اطلاع میدادی من بتونم شام درست کنم بتونم درست ازت پذیرایی کنم کل وقتی که اومدن من داشتم به خونه بهم ریختم فکر میکردم هول شدم نفهمیدم الان چیکار کنم چایی بیارم میوه نیست خوراکی برا پذیرایی نیست هیچی نیست من بودم و یه چایی و دوتا بچه که فردا باید بره مدرسه
تا رسیدن گفتن گشنمونه هول هولی غذا سفارش دادم اومد گفتم کاش میگفتین میتوانستم محترمانه ازتون پذیرایی کنم خندیدن گفتن نگفتم که تو زحمت نیوفتی
نخیر شما با این کار منو خجالت دادین
واقعا دلم نمیخاد خونمو اینجوری ببینید
دلم نمیخاد بدون برنامه ریزی باشم هول بشم
از من یه شما نصیحت بیخیر جایی نرسید مهمون ناخوانده مال زمان قدیم بود که مردم دلشون پاک و کم توقع بودن ن الان