بچه ها هم کلاسیمه
سال پایینیمونه
منم سال آخرم
دیروز رفته بودیم کارگاه اونم اومده بود
بعد از اول تا آخر داشت نگام میکرد
هر وقت یک دفعه سرمو میچرخوندم میدیدم زل زده بهم
آخر سرم گفت ماشین نداری اینجا هم اسنپ گیرت نمیاد بیا برسونمت گفتم ن مرسی با دوستم میرم
بعد من دیروز لنز گذاشته بودم
داشتم میگفتم چرا کارگاه تموم نمیشه برم لزامو در بیارم
دوستش شنید گفت فلانی شکست عشقی خوردی لنزه
رفت بهش گفت بلند داد زد گفت البته می بچه ها دویید رفت بهش بگه
حالا من یه کوچولو از پسره خوشم اومده
باید کاری کنم 😐 دیروزم زیادی سفت برخورد داشتم باهاش
بعید میدونم فکر کنه منم خوشم بیاد
اصلا طرف خوشش اومده
بعد عکسای کارگاهم ک فرستادن اون عکاس بود
نزد ده عکس تکی فقط از من بود😐