قبلا مغازه داشت جمعش کرد حالا یک اتاق ته حیاط مادرش هست اونو کرده مغازه اما فعلا در از بیرون براش باز نکرده خب میگم پاشو اونو درست زندگی خرج داره من پیش مادر شوهر زندگی میکنم میگم حداقل خلاص شویم از این وضعیت وقتی کار نداری چجوری خرج خونه بدی
میگه میرم بار میارم میفروشم مثلا پرتقال اینا خب میگم انجام بده میگه حالا بزار میگم خب فعلا برو باربری. ی وانتم داری میگه افت داره برام بعد خطر داره درآمد ندارع میگم خب از هیچی ک بهتره شما بودید چ میکردید