شاید گفتن این موضوع اینجا جالب نباشه..ولی تو دلمه میگم دیگه..
علتش ائمه بودن.. وگرنه من خیلی سست تر و ضعیف تر ازونم که به وسوسه شیطان و دنیا محکم دست رد بزنم.. خیلی کم تحمل تر ازونم که تو مشکلاتم ایمانم رو با جان و دل حفظ کنم و ته قلبم ندای "راضیم به رضای ام تو خدا" باشه.. بابت این ناراحتما ولی خب خیلی بنده خوبی نبودم میدونم..اما ائمه مثل یه نخ بودن بین من و خدا.. اصلا انگار هدف خلقت و اومدن و زندگی کردن و شهادت شون همین بوده.. که مارو به وصل کنن به خدا..
پیش خدا شرمندم ولی ازش شاکرم که ائمه رو تو زندگی من قرار داد..که روم نشه به خودم اجازه بدم و بگم چرا حواس خدا به من نیست..که نگم خدا کجاست..
که محرم و رجب و شعبان رمضانش زندگی مو ناخود اگاه با حضور و یادش گره زد:)💕