من یه پسر عمو دارم که حدودا ده سال پیش عاشق یه دختری از اقوام دورمون بود و باهاش دوست بود و واقعا دختره رو خیلی زیاد دوست داشت همش با دختره بیرون بودن و کل فامیل در جریان بودن، از طرفی این پسر عموم چون با داداش و شوهر من همسن بودن خیلی خونه ما میومد و مدام حرف دختره تو خونه ما بود جوریکه مامانم در مورد دختره باهاش شوخی میکرد مثلا میگفت عروس خانم و بیار ببینیم و از این حرفا، اون سالا خواهر کوچیکه من حدودا دوازده سیزده سالش بود و کلا با این پسر عموم فاز داداشی داشت و تمام این اتفاقات جلو چشم همین خواهرم اتفاق افتاده مثلا یادمه چند بار کادوهای دوست دخترشو آورد به ما نشون داد یا مثلا گل میخرید نشون ما میداد
یکی دو سال گذشت و رابطه دختره و پسر عموم بهم خورد
تا یکی دو سالم حال پسر عموم بد بود چون ناجور جدا شده بودن
تو این سالا پسر عموم مثل قبل میومد و میرفت خونه ما
حالا یکسالی هست با خواهرم دوست شدن(بیشتر مامانم هلشون داد سمت هم) و قصد ازدواج دارن یازده سالم بزرگتر از خواهرمه
من میگم این ازدواج غلطه چون خواهرم یه حس بدی نسبت به گذشته پسر عموم داره اما مامانم میگه خوبه
پسر عمومم خواهرمو دوست داره اما خب من حس میکنم اون گذشته تاثیر بدی روی خواهرم گذاشته
نظر شما چیه؟