2777
2789

چقدر دوس داشتم جای مارال باشم. چقدر خواهرشوهراش هواشو داشتن با اینکه انقدر سرکش بود و هوایی بود بازم بهش با جون و دل محبت میکردن

اصفهانی نیستم ولی اصفهان زندگی میکنم. دور از خانواده ام 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اره آخرشم با وجود تمام خطاهایش برگشت به زندگی عادیشو تاوان هیچی رو ندادنبا وجود اینکه خواهرش و خیلی ...

خواهرش که حقش بود

اصفهانی نیستم ولی اصفهان زندگی میکنم. دور از خانواده ام 
نه بابا مگه چکار کردکاری نکرده بود که مجازاتش مرگ باشهفقط میخواست مهاجرت گنه

نه بابا هیچ کاری نکرد فقط رید تو زندگی مارال

خدمتکار خونشونو انداخت بیرون

مامانشونو گذاشت خانه سالمندان

آره واقعا خواهرشوهراش فرشته بودن ولی مارال بی لیاقت بود

مثل پروانه دورش میچرخیدن فقط فکر میکنم فکر کن دختره هی میکشوندنش خونش دوباره خواهر عفریته و دوستاش میبردنش همه چی یادش میرفت

اصفهانی نیستم ولی اصفهان زندگی میکنم. دور از خانواده ام 
نه بابا مگه چکار کردکاری نکرده بود که مجازاتش مرگ باشهفقط میخواست مهاجرت گنه


کاری نکرد؟

زندگی خواهرش رو نابود کرد.مادرش رو به کشتن داد.میخواست بچه مارال رو سقط کنه.از مارال پلی ساخت واسه هدف خودش

همش از حسادت به مارال بود

غرق در نیل چه اندیشه کند باران را...
2790
2778
2791
2779
2792