سلام یه دوماهی بااقایی اشناشدم جفتمون جداشدیم و بچه داریم من بچه هام پیش خودمن ولی اون بچه هاش پیش زنش یه شهر دیگه ان و شاید سالی یکبار ببینتشون
اولش من نمیخاستم درخواست اشناییشو قبول کنم ولی انقدر اصرار کرد و بعدش ک فهمیدم مثل خودمه وجداشده یکم نرم شدم و بیشتر باهم حرف زدیم
ولی بیشتر ک صحبت کردیم گفت من به هیچ عنوان قصد ازدواج ندارم هیچوقت وفقط دوستی ساده میخام درصورتی ک من ترجیحا اینه که باکسی یکی دوسال اشنابشم اخرش ب ازدواج برسه
واینکه هیچ کنجکاوی اززندگی الانم قبلا وضعیت مالیم ومشکلاتم نمیکرد ومیگفت فقط دوتا دوست ساده ایم نباید ازهم توقعی داشته باشیم...من این رفتارارو ازش دیدم از چشمم افتاده وحس بی ارزشی میکنم حس میکنم فقط دنبال رابطه جنسیه چون چندبارم بهش اشاره کرده وانگارمنتظره من نرم بشم
چندبار بهش گفتم نمیخام دیگ ادامه بدم ولی ول کن نیست وهی پیام میده التماس میکنه همو ببینیم و من دوستت دارم و دلتنگتم و نمیتونم فراموشت کنم و ازاین حرفا ..ولی من واقعا نمیخام
نظرتون بگیدممنونم