میره به بابام میگه دخترتو ول ازدواج میکنه میره من برات میمونم، بهش پول نده، کاری باهاش نداشته باش، کلا بچه هاتو ول کن بچسب به من و خانوادم!
(پدر و مادر و خواهر و برادر که بماند خواهرزاده و برادرزاده و زن داداش و شوهر خواهرش براش عزیز ترن تا شوهر و بچه) یکی نیست به پدرم بگه اگه اینطوریه زنتم برات نمیمونه چون آخری هم دوستت نداره! کلا دوستت نداره! فانتزی ذهنیش اینه بابام عاشقش باشهولی اون بابامو دوست نداشته باشه! یه جایی برای نفعش باشه میگهمن فقط برات میمونم یه جا دیگه میگه شوهر چیه فقط خانواده! میره اینقدر بدمو به پدرم میگه که نفرینم کنه
این مادره یا نامادری