2777
2789

ما یه زمانی اوج خلافمون خوندن رمان و نصب برنامه رمان خانه از بازار بود مجموعه چندین رمان با ژانرای مختلف بود اولین رمانی که من خوندم پلیسی بود که از ایران باید میرفتن خارج از کشور سرهنگ که صفر تا صد ماموریت به عهده داشت خواهرزاده خودشو وارد ماجرا میکنه یه خاستگاری سوری راه میندازه که خواهرش و شوهر خواهرش نفهمن که برای ماموریت میخواد دخترشونو بفرسته(نمیدونم چرا یه زمان این سم و خوندم حالا این خوبه یدونه هم بود من زیر پتوقشنگ عرررر میزدمو گریه میکردم واویلا😂😂😂)اسم پسر سورن بود اسم دختره عسل آخر داستانم ازدواج کردن قاچاقچیاروهم گرفتن ترفیع درجه هم گرفتن فقط من چشام قد نلبکی شده بودچون بعد ساعت دوازده که همه میخوابیدن میرفتم زیر پتو میخوندمش تا ساعت چهار صبح اینا راهنمایی بودم فکر کنم😂😂

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چقد دلم تنگ شده واسه اون موقع ها

چه زندگی خوب و بی دغدغه ایی داشتیم🥲💔

برادرم، کتاب هایی برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند، هواپیمایی به سلامت فرود می آید ، جراح لبخند زنان اتاق عمل را ترک می کند، پسر کور بینایی اش را باز می یابد، عشاق سرانجام یکدیگر را یافته اند، عروسی در راه است، تشنگان به آب می رسند، به نان و آزادی....

زمان ما گوشی نبود آبجیم دبیرستانی بود کتاب دالان بهشت از دوستاش گرفته بود هر وقت میرفت مدرسه منم قایمکی رمان میخوندم

قشنگ ترین کتاب بود بنظرم

داغ دل ما را فقط دریا کند خاموش.(ده بار ترکیده)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792