موضوع اینه که زیاد نمی خوام بازش کنم اما مامانم چند سال پیش فوت کرده و نامادری دارم خب طبیعتا باید با خانواده نا مادریم ارتباط داشته باشیم. البته چون مجبورم میکنه بهش میگم مامان...
خلاصه نمیدونم چطوری اما با یک صیغه به پدر بزرگم و یکی از دایی هام محرم شدیم. به سه تا دایی دیگم محرم نیستم. خلاصه اینکه یکی از دایی هام توی اسنپ کار میکنه و از زنش جدا شده اومده خونه ی خانواده خودش زندگی میکنه بعد این خیلی بد جور بهم نگاه میکنه و حس بدی میده. من نمی خوام برم خونه اینا ولی مامان و بابام مجبورم میکنن بنظرتون چیکار کنم؟؟