سلام بچهها
یه سوال و درد دل دارم، شما جای من بودید چه کار میکردید
شوهرتون کارمند یه شهر دیگهست و شما توی روستا زندگی میکنید. بار مالی خانواده شوهر هم کاملاً به دوش شوهرتونه.
شوهرتون آدمیه که فکر میکنه خیلی اجتماعی و مردمدوسته، ولی واقعیت اینه که به همه مردم روستا کمک میکنه و کارهای سادهای که خودشون هم میتونن انجام بدن، میسپارن به شوهرم. حتی زنها و مردهای خانوادهشون خودشون میتونن کارهاشون رو انجام بدن، ولی همه میآرن و از شوهرم کمک میخوان.
خانواده شوهرم هم که جای خود داره:
- خواهرهاش ازدواج کردن ولی هزینههای زندگیشون با شوهرمه
- هزینههای جاری و مادرشوهرم هم با شوهرمه
- حتی هزینههای دارو و دکتر پدرشوهر هم با شوهرمه
نمیدونم شوهرم دقیقاً چکارهست، ولی یک سر داره هزار تا سودا. همه زنهای روستا، حتی پیرزنها، باهاش راحتن و کوچکترین کار بانکی، اداری یا مالی رو پیش شوهرم میارن که انجام بده.
زندگی ما تا الان تقریباً وقف دیگران بوده. من سالها صبر کردم، سکوت کردم، اهمیتی ندادم، ولی الان دیگه نمیتونم تحمل کنم. مردم همه جزئیات زندگی ما رو میدونن، چون شوهرم خیلی اجتماعی و با همه مرد و زن و پیر و جوان در ارتباطه.
واقعا تعجب میکنم... تنها آدم عجیب و غریب روستا شوهرمه