به شفای آقا خیلی باور دارم
پدرم تعریف میکنه که یادشه سال ۹۹، توی حرم جنجال شد. یک صحن به کل بسته شد. یک آقا رو با کلی زور و تلاش کشیدن بیرون. بچهاش روی دستهاش بود و اون یکی دستش پروندههای پزشکی بچهاش که نابیناییش رو تایید میکرد. لباسهای پدره پاره شده بود انقدر کشیده بودن. بچه شفا گرفته بود، همونجا، همون لحظه🥲