مهمونی داشت و با مادرشوهر تو ی ساختمونه
مارم دعوت کرد مادرشوهرم ازم خواست زودتر برم خرید داشت (مادرشوهرم خرید داشت)
بعد قرار بود من فقط ی سالاد درست کنم خونه ی مادرشوهرم ببرم براش ک گفت بیا پایین باهم درست کنیم ک دیدم کلی کار داره بهش کمک کردم ی عالمه آخر سر وقتی داشتم زعفرون میاوردم زعفران ریخت رو فرش
ی عالم جیغ زد🥴منم حس معذب گرفتم ک نگوووو
برادرشوهرم تشر زد چیشده مگه بس کن خودم پاک میکنم هرچی گفتم بده پاک کنم نزاشت گفت شما برو اونور اشکال نداره ی دور اون پاک کرد ی دور من
خیلی ناراحت شدم هم از خودم ک حواسم نبود هم از اون ک ادب نداره
و پشت دستمو داغ کردم برم بهش کمک کنم