اصلا نمیزاره با خانوادم تا خونه بابابزرگم بره وقتایی که سرکاره میگه تو جدا شدی و دگ شوهر داری فقط باید باشم باهم بریم
من حتی تا مغازه نمیتونم برم
همش میگه تو باید بیای خونه ی ما ناهار شام منو بزاری و من زن گرفتم مگه پول ناخن و فلان بدم باید غذامو بدی مامان من نوکر من نیس
هرچی باهاش حرف میزنم لج میکنه مثل بچه ها مثلا اگ یک شب پریود باشم باید خونه خالش دعوت باشیم برم اگه نرم لج میکنه و دیگه هیچ جا نمیاد من اصلا حق ندارم چیزی بگم چون فقط لج میکنه
خیلی چیزا که بخدا انقد حالم بده اصلا نمیتونم تایپ کنم