کار جاریت خیلی خیلی بچگانه بود اصلا سیاست نداشت.اینجوری خودشو جلوی شما ضایع کرد.کاری کرد شوهرش جلوی شما دعواش کنه.حس خوردشدن بهش دست داده.
باید میگفت باشه آره راست میگی. بعد میرفت خونه شوهرشو راضی میکرد و برمیگشتن میخرید.وقتی مانتو رو شما بعدا تو تنش میدیدی پیش شما کلاس میزاشت و میگفت شوهرم طاقت ناراحتی منو نداشت و دید من چشمم گرفته منو برد خرید. یا خودش رفت خرید تا بیشتر خوشحال بشم.میخواست کادو بهم بده.
بعدشم من واقعا نمیتونم وقتی یکی به غیرشوهرم باهام بیرون باشه چیزی بخرم.و اصلا نمیتونم از کسی نظر بپرسم
اصلا با کسی دیگه نمیرم. چون ممکنه ضایع بشم یا درباره من پیش خودشون فکر کنن چه گرون یا ارزون برداشته و پشتم حرف بزنن.
با شوهرم یکبار بیرون رفته بودیم خرید. بعد توی راه خواهرشوهرمو بیرون دیدیم و اوناهم اومده بودن خرید ،باورت میشه من انصراف دادم از خرید. هرچی شوهرم گفت خب بیا بریم انتخاب کن گفتم باشه برای بعد.یکبار دیگه برادرشوهرم و جاریمو بیرون دیدیم بازم خرید نکردم.