برادر من یه پسر آروم و ساکته واقعا اینو همه میگن نه که داداشم باشه بخوام تعریف کنم برادر من توی محل کار عاشق همکارش شد که چند سالی از خودش بزرگتر بود دختره ،توی محل کار کمک دختره زیاد میکرد
خانواده من هردو فرهنگی ان و پولدار نیستیم ولی خب یه زندگی معمولی با خونه و ماشین معمولی داریم
دختره از یه خانواده هست تعدادشون دوبرابر ما هس ولی فقط دختره مجرده بقیه ازدواج کردن از یه خانواده که خواهر برادراش در حد سیکل و دیپلمن پدرو مادره ام در حد اول دوم ابتدایی خوندن و تو روستا زندگی میکنه دختره با پدر مادرش
برادر من عاشق این خانوم شد و گفت تو دلمه و اینا پدر مادرم گفتن نه ولی داداشم به دختره حرفاشو زد دختره برگشت گفت من یکیو میخوام از خودم قوی تر باشه در حد خودم نباشه کارش و پولدار تر من باشه و تو بدرد من نمیخوری من از تو بالاتراشو گفتم نه
داداشمم براش آرزو خوشبختی کرده و گفته این حرف بین خودمون بمونه ولی الان هی از گوشه کنار محل کار یه حرفایی به داداشم گفتن که انگار دختره برگشته برا همه تعریف کرده داداشم یکم تو خودشه چیکار کنم باهاش دلم میسوزه به حالش