دختر عمم خونمون بود داشتیم چای میخوریم صحبت می کردیم به بابام گفتم وضعت بهتر که شد و منم گواهینامه رو گرفتم یه کوییک برام می خری
بابام گفت تو گواهینامه رو بگیر من درستش می کنم انشالله
اگرم نتونستم همین ماشین خودمون رو هروقت خواستی ببر
دختر عمم به من میگه تو چقدر روت زیاده ماشینتم خونه بابا باید بخرن برات پس شوهر چیکارست بعدا
وقتی داداش بزرگترم داری که ماشین نداره چطوری میتونی بگی خدایی
گفتم واااا چه ربطی داره