دختر داییم رو با مامانم و خواهرم و یکی از دوستای مشترکم دعوت کردم خونهام
دختر داییم از پنجشنبه میگفت من شنبه عصر میام مشهد و تا یکشنبه هستم شنبه میام خونهات و.. (شهرستان نزدیکن)
منم کلاً این مهمونی رو به خاطر اون گرفتم ، براش هدیه خریدم چون تازه عروسه :) از دیشب دارم تدارک میبینم دسر و شام و.. با وجود خستگی و امتحان امروزم ، الان چشمام میسوزه
واقعاً دوست داشتم باشه و کنارش بهم خیلییی خوش میگذره
دیشبم تاکید کرد حتماً میاد 🥹