دیشب جاریم خونه ما بود
بعد پیش شوهرم اصن ملاحضه نداره چجوری لباس میپوشه چجوری دراز میکشه
بعد رو مبل نشسته بودن پاهاشون شونه هاشون چسبیده بود ب هم
از دیشب دارم با شوهرم دعوا میکنم ک از خودت خبر داشتی چجوری نشسته بودین؟
میگه ما مث شماها عتیقه نیسیم مگ غریبه ست؟
میگ شماها انقد ازین رابطه ها داشتید همرو مث خودتون میبینید
انقد گریه کردم قلبم داره میترکه ماه اخر بارداریمم هس بدتر عصابم خورده