خواهر احمق من ۲۰ ساله از دستش گرفتاریم
شوهر مزخرفش صبح تا شب زیر پتو خوابه جورشو باید ما بکشیم
۲۰ ساله ارامش نداریم
اخه مادر مرده شوهرت بیکاره بچه برا چی پس میندازی
خودش گرفتار بچه هاش گرفتار ما گرفتار
دوتا خواهرم باهاش قطع رابطه کردم خسته شدن از دستش من احمق هی دلم سوخت کمکش کردم هر روز طلبکارتره
انواع بیماری ها گرفتم از بس رو اعصابن
دیشب تا صبح بیدار بودم از شدت عصبانیت
گور بابای من ک هی دلم سوخت زندگی ندارم از دستشون. مریض شدم
خواهرمم همیشه طلبکاره زبونشم دو متره