دیشب رفتم جایی از ماشین پیاده شدم یه مرده خیلی ازم بزرگ تر بود تو یه ماشین نشسته بود همینطوری نگاه من ميکرد بعدم شیشه ماشنش و کشید پایین بعدم ک من رفتم اون ور خیابون از ماشین پیاده شد همش نگاه من کرد انقدر سرد بود هوا تو اون سرما وایساده بود😐
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.