2777
2789
عنوان

یه رمان عاشقانه ای بود

7 بازدید | 0 پست

رمان عاشقانه بود، در مورد یه دختره روستایی که عاشق معلم خودش میشه، یه جاش یادمه با یکی که باید ازدواج میکرد شب عروسیش معلمه فهمید اومد بردش ، یادمه قبل این ماجرا که یه بار مامانش مثلا داشت براش ماجرای شب عروسی و شب زفاف رو میگفت و این حواسش نبود و تو فکر معلمه بود و یهو دید حرف مادرش تموم شد که اره باید این کارارو بکنی.

خب یه صحنه دیگش یادمه که پسره که دختره رو برده بود ، یه شب رفتن خونه مادر پسره، مادر پسره خوشش نمیومد که رفته یه روستایی برداشته، وقتی مادرش چند لحظه نبود، پسره از دخترع(نمیدونم درست که میخاست براش بخوره یا همونجا بک..دش) دختره میگفت نکن زشته , ولی پسره گوش نمیداد و کارشو انجام داد و وسط کار مامانش اومد ،داد زد از خونه من گمشید بیرون، دختره ج نده روستایی ،با همین کارات پسر منو گرفتی؟

و ....

حالا خیلی بعدش یه صحنه دیگه یادمه ،نمیدونم از این رمان بود یا رمان دیگه،

یادمه داستانش اینجوری بود که اون مرده که دختره رو دوست داشت طی یه ماجرایی دختره رو از دست میده بعدش ،از نمای دختره داستان توضیح داده میشه، اینجوری بود که بعد اون ماجرا ها نمیدونم چی شده بود که صورت دختره خراب شده بود و با کلی عمل و... درست شده بود و میخاست با اسم دیگه با یه نفر( یه نفر که قبلا ازش بدش میومد که دشمن مرده هم حساب میشد که به زور دختره رو از مرده یه بار جدا کرده بود) و یه دختره دیگه که رفیقش بود ، برن سراغ همون مرده و..،

که یه صحنه دیگش یادمه که این دختره با همون مادر شوهرش روبرو میشه( دوباره که با چهره عوض شدش رفته بود و اسمشم یه چی دیگه بود، که مرده یه حسی به این دختره داشت که عین حسش به همون دختره بود(یه حسی بهش میگفت که این چقدر منو یاد.... میندازه(اسم شخصیت دختره یادم نیست متاسفانه)) )

خلاصه اینا میان تو صحبت ( مادر اون مرده خیلی دوست داشت این دختره رو بگیره برا پسرش)

دختره گفت، (به مادره) که پسر شما آیا تاحالا عاشق نشده؟ گفت ، نه، فقط یه دختر روستایی بود که خداروشکر فراموشش کرد( خیلی خورد شد دختره) ( در صورتی که پسره هنوز یادش بود و دنبالش)

،،،

یه صحنه دیگشم یادمه،

یه شب که مرده( یا همون پسره) تو خونش بود یه پیام میومد براش( متنش یادم نیست فقط یه همچین چیزایی بود) از اون دخترع میگفت و میگفت دختره اینجاست و....

.

.

.

.

دیگه زیاد یادم نی جزئیاتش رو، دو سه چهار سال پیش فک کنم خوندم، یادش بخیر ، نمیدونم تو روبیک بود یا تل،

اسم شخصیت های داستان اصلا یادم نیست ولی یه اسمای آشنایی انگار تو سرم هست هنوز( ارسلان، شاهرخ) نمیدونم ولی احتمال خیلی کم این شخصیت ها باشن داخل داستان

امیدوارم یکی یادش باشه ،و بتونه پیداش کنه، خیلی خوب بود..

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز