داداشی داری ۱۳ سالشه پدرم وقتی مادرم بهش پول میده میخواد سکته کنه از حرص بعدمن یه روز کشیدم کنار بهش گفتم داداش پول گیرت اومد به بابا نگو قایم کن خودت رفتارش رو دیدی خلاصه شب با بابا رفته بیرون در اومده به بابام گفته من این حرف ها رو زدم آخه خدا زده من به خاطر خودت میگم
میخوام کمکت کنم
دلم هم براش میسوزه پدرم داره ولی حاظر نیست بده
این احمق خود شیرینهم انگار نه انگار تو این خانواده است نمیفهمه