تو زندگیم تصمیم با خودمه کسی از خانواده شوهرم بخاد دخالت قشنگ تو روش میگم
هر حرفی میزنن کاملا خونسرد حوابشونو میدم بی احترامی نمیکنم ولی به جوابهایی میدم که دیگه خفه میشه زیادی در خقشون مهربونی نمیکنم
مثلاً من تو غربتم میرم اونجا یه روز اونجا میمونم بعد میرم خونه مامانم خواهرشم هم دوره میگه بمون تا بیام بعد برو منم میگم خب زودتر بیا که ببینی منو دیگه میدونه من منتظرش نمیمونم همیشه زودتر میاد
جایی میخان برن شوهرم باهام هماهنگ نکنه کنسل میکنم سفرو عادت کردن که به من بگن میای یانه نه به شوهرم
البته اینایی که میگم باید شوهرتم باهات پایه باشه تا حدی