قلبم درد میکنه .از یه بحثی که دو هفته پیش بین منو شوهرم شد دعوامون شد و من حرف جدایی زدم .اونم تو اوج عصبانیت گفت من تو بدترین شرایط بودم ولی بهت خیانت نکردم .منم پیگیر و پاپیچش شدم .که گفت واس کار رفته بودن شمال ۴ نفر بودن یکیشون که شریک کاری شوهر منه رفته شب پی کسافت کاریش .یه خانمم واس یکی دیگه تو همون خونه ای که شوهر من بوده فرستاده .منظورش این من اونجا حضور داشتم ولی تو بدترین شرایط خیانت نکردم .میگه منو کارگر خوابیدیم .من نارحتیم این وقتی زن اومده شوهر من چرا اعتراض نکرده یا نزده بیرون .دلم میخواد جدا بشم ولی ادمیه که جدا شم خودشو میکشه