سلام دوستان من توعقدجداشدم ودلیل جداییم عدم داشتن هییییچ رابطه جنسی وعاطفی با شوهرم بود.ینی من درکل توی ازدواجم هیچیو تجربه نکردم(میگم هیچی ینی حتی دریغ از یه بوسهو کلا جداازهم میخوابیدیم)و دیگه داشتم مریض میشدم که خونوادم طلاقموگرفتن و علی رغم تلاشهایی که برای درمان طرفم داشتم امااون نخواست که درمان بشه ومجبووربه جدایی شدم.شهرمون کوچیکه و هییییچ کس نمیدونه ماچراجداشدیم چون ما آبروداری کردیم وگفتیم پسره مشکلش دست خودش نبوده وقسمت این بوده...الان یه خواستگار دارم که پسرمجرده و خواهان ازدواج بادخترباحجب و حیاهستن وخانواده اش راضین امامن میترسم که بهش جواب مثبت بدم چون ازطرفی میترسم بهم سرکوفت بزنن و منت کنن بابت طلاقم ازین طرفم میگم پسره خودش مجرده منودرک نمیکنه و قدر زندگی رو نمیدونه،ازین طرفم مردم کهنمیدونن من چرا جدا شدم می ترسم به چشم وزبون مردم بیفتم و زندگی با پسرخونه هم بهم بخوره چون توشهرمون زیاد پیش اومده که ازدواج دوم با پسرخونه حتی با وجود بچههم دچارمشکل شده بسکه مردم تنگ نظرن و معتقدم پسرخونه فقط یه اسمه که روی طرفه و این اسم فقط برای مردمه.
نظرتونو بگین دوستان راهنماییم کنین