حقیقت اینکه اکثرا ما توسط مادران بوردرلاین بزرگ شدیم وحیقیت دردناک تر اینکه ما هم بوردرلاین هستیم
امشب به قدری توی بهتم که واقعا حس نوشتنم نیست.
این تاپیک رو تا زمانی که کتاب درک مادران مرزی رو میخونم توش پست میذارم
اما قبلش باید بگم: من تو دنیای سیاه و سفید گیر کردم، تو دنیای من به ادم ها نگاه صفر و صدی وجود داره، مدام ترس از طرد شدن دارم، شخصیتم رو گم کردم، با خودم غریبه ام،نوسانات خلقی نمیذاره پیشرفت کنم و اینا همه باعث اضطراب دائمی من شده
(اینا همه اش بخشی از علائم بوردرلاینه دوستان)
پایین تکه های از کتاب برو براتون میذارم، لطفا بخونید
