2777
2789
کلا اخلاقم یهویی تغییر کرده. دوست دارم با جاریهام بگم و بخندم. من اصلا خودمو تو جمع خانواده شوهرم وارد نمیکردم. اصلا قاطیشون نمیشدم. خیلی ازشون متنفر بودم. حتی وقتی بهشون فکر میکردم عصبی میشدم. الان بعد از سال کشمکش های اساسی و 1 سال و اندی قهر دوست دارم رابطمو باهاشون حفظ کنم.
دلم رو فقط با یاد خدا آروم میکنم.
قبلنها به زور تو مراسماشون حاضر میشدم و وقتی هم اونجا بودم از جام تکون نمیخوردم ولی الان بعد از یک قهر نسبتا طولانی عروسی برادرشوهرم رفتم ( با خودم عهد بسته بودم عروسی این یکی اصلا نرم از بس که ازش متنفر و منزجر بودم) . خیلی بهم خوش گذشت.
دلم رو فقط با یاد خدا آروم میکنم.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مهشید جان آره دقیقا از وقتی دیدم داره کینه خودمو بیمار میکنه و تمام خاطرات تلخمو سعی کردم فراموش کنم ، دلم خواست که دوباره ببینمشون.
دلم رو فقط با یاد خدا آروم میکنم.
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز