دونفری که من و مادرمو نابود کردن و مسیر زندگی منو توی اوج جوونی عوض کردن و باعث شدن خوشبخت نشم دارن چند روز دیگه با هم میرن حج.
دردم از این میگیره که خودشون خیال میکنن پیغمبر و امام و امامزادن از پاکی
من که حلالشون نمیکنم و دائم دارم نفرینشون میکنم
ولی دلم از خدایی میگیره که حتی یه بارم صدای منو نشنید و نمیشنوه
اما اون دوتا خوک کثیف رو دعوت کرده خونه خودش
اصلا شایدم خدایی نیست و من بیخود فکر میکنم که بخشیدن و نبخشیدن ما فرقی داره توی این اوضاع