به همسرم میگم روزی یک ساعت بچمو ببر بیرون یه هوایی توی سرش بخوره منم یکم تنها باشم ولی نمیبره.۶ ساله نمیبره مگر با جنگ و دعوای من.منم انقدر توی این چند ساله این بچه بهم چسبیده اعصابم نمیکشه بچه هم کلافه شده.یه دوقلوی شیرخوارم دارم.از طرفی بهش میگم برو مسافرت من نیاز دارم چند روز پیش هم نباشیم یا برو خونه مادرت یه روز بچه رو هم ببر بزار هم شما یکم حال و هواتون عوض بشه هم من ،به تنهایی من احترام بزارید ولی مثل چسب بهم چسبیده.میرم خونه مادرم میاد میگم حداقل بچه رو بردار برو طبقه بالا یکم کل کلاتونو نشنوم یا تو بمون خونه گوش نمیده نمیره.۳ روزه دارم غر میزنم داد میزنم.خودم که راه میفتم شال و کلاه میکنم همشون ردم راه میفتن.شوهرمم میگه خودت برو هوا بخور من بچه ها رو نگه میدارم ولی دخترم نمیزاره که.تا لباس تن میکنم زودتر من جلو دره دوقلوهام کلاه سر میکنن میان دم در به التماس که ما رو هم ببر
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
درسته روح وجسمت خسته اس،اما همین بچه ها همه ی دنیای ما مادران،ببین من بدون بچه هام نمیتونم نفس بکشموقطعا همه ی مادراهم همینطورن،اوضاعت گریه کننده نیست ناشکری مکن،من ی مادر فداکارجلو چشمام اومد که خیلی اذینه و استراحتی نداشته،برا همین دلم خواست بغلت کنم
منم بعضی وقتا بدتر میشه حالم،چون ی بچه سه ساله،یکی کلاس دوم،یکی دیگه کلاس ششم،بایهپدر بی فکر که اصلا همکاری نمیکنه،وهرکدوم از بچه ها مشکل مربوط ب سن خودشو داره،بعضی وقتا میشینم گریه میکنم،از بدنیا اومدن بچه اولم،که فوق العاده جیغ جیغو بود ی مراسم با آرامش نرفتم،شوهرنامردم هم که اصلا گردن نمیگیره
نمیشه بذاری خونه مادرت؟ بری بیرون یه کم بگردی حالت خوب شه
هیچکس جونا دلا گردن نمیگیره.مامانمم چند وقت پیش چند بار زنگ زدم که بیام.بابام مریض بود میخاستم برم عیادتش.دوست نداشت برم آخر گفتم مامان، بابا توقع میکنه یه شب میمونم میرم خونم.آبجیمم دو قدمی خودمه دو ساله هر بار زنگ میزنم یه بهونه میاره منم هر سه چهار ماه یه بار بهش میگم هستی؟ یا میگه مریضیم یا بیرونیم یا حوصله نداریم ..
آره بخدا اصلا حال خودمو نمیفهمم.امروز باباش تکلیفاشو گفت ۵ ساعته توی اتاق خواب بودن فکر کن هر روز من جز درس به دوقلوهامم میرسیدم غذا هم میزاشتم.دخترمم اذیتا و ریخت و پاشاش خیلی زیاده آدم مگه چقدر توان داره