خواهرشوهرم حامله ست و بچه ی دیگه هم داره، آخریش دو سالشه
مادرشوهرم گفت وقتی بره برای زایمان من باید بچه هاش رو نگه دارم
در حالی که خودش حدود 50 سالشه و یه دختر مجرد هم داره
تازه بیمارستان هم نمیره،میگه بدنم درد میکنه،دفعه ی پیش هم خاله های شوهرم رفتن پیش خواهرشوهرم
از رفتارشون هم راضی نیستم، اوایل زندگیم اذیتم کردن،طعنه های بدی میزد مادرشوهرم بهم، باردار بودم هیچ کاری برام نکرد، نه خودش نه دختراش، تازه سر سیسمونی و زایمان هم چند بار با کاراش اذیتم کرد
خواهرشوهرم زن خوبیه، کاری بهم نداره، اما میفهمم که از اخلاق من خوشش نمیاد و سعی میکنه باهام قاطی نشه،بار آخر هم که رفتیم خونشون یه رفتاری کرد که خوشایند نبود ولی گذاشتم به حساب خستگی و حاملگیش
از طرفی تاریخ زایمان هم دم عیده،و خب اون موقع آدم کار داره
اگه دخترم بزرگ بود بازم فقط به خاطر خدا شاید قبول میکردم، اما بزرگترین نگرانیم دخترمه، دو سالشه،درونگراست،و تو جمع اذیت میشه و خیلی گریه میکنه، بچه های اونو دوست داره ولی باهاشون سازش نداره و دم به دقیقه میزنه زیر گریه، در حدی که نمیذاره من از پیشش بلند شم و کلا اعصابش خرد میشه،خوابش سبکه،روی وسایلاش حساسه،و...
یعنی من باید بچه ی خودمو اذیت کنم تا بچه های اونو نگه دارم
توجیه مادرشوهرم هم اینه که خودش حوصله نداره، بدنش درد میکنه و نمی تونه و بچه هم به اونا عادت نداره
منم گفتم اگه بخواد بیاد خونه ی ما بمونه بیاد،ولی به خودتون عادتش بدید تا از دستتون غذا بخوره و پیشتون بخوابه
مادرشوهرم ناراحت شد😐
چی کار کنم به نظرتون؟