شما که باهم حرف زدید میدونید دو طرفه است نمیتونم بفهمم دلیل این حال بدیت چیه این همه؟؟؟
تشریف مبارک شو بیاره خواستگاری کنه ازت دیگه چرا آخه خودکشی
بریم ادامه مقایسه مو
تا این جا که شرایط تو بهتره
هم از من بزرگتر بودی و هم باهم حرف زدید
چون من حتی باهاش حرفم نمیزدم بهش بگم داره چه بلایی سرم آورده عشقش
ولی به بخدا همونطوری که خودت گفتی زلیخا وار همه جا دنبالش گشتم همه جا هر جا که دیده بودمش احتمال میدادم اونجا باشه میرفتم
دردی به دلم انداخته بود و ناپدید شده بود
من بچهع قدرت تحمل دردی به اون بزرگی رو نداشتم من خیلی ضعیف بودم واسه اون درد
حاضر بودم فقط یه شبانه روز یا یه نصفه روز یا حداقل یه ساعت پیشش باشم اجازه شو داشته باشم بدون ترس و گناه و استرس
آخه هیچ وقت از نزدیک ندیده بودمش ،، میخواستم فقط یه دل سیر نگاه ش کنم و بهش بگم به دردش گرفتار شدم بعد از اون همون جا جون بدم پیشش جلو چشماشش