موهایی داشتم که از زیبایی و پر پشتی زبان زد بود
انقدر حالم بده این روزا دلم میخواد همش خودمو خالی کنم یه جوری
دیروز جلوی آینه دستشویی با قیچی موها از ریشه زدم عین دیوونه های تیمارستانی شدم
ولی راحتم الان دلم میخواد باقیموندشو با تیغ بزنم سفید بشه
شوهرم اومد خونه کلاه سرم بود کلاه برداشتم از ناراحتی گریه کرد
من یه زن زیبا و خوش هیکل و خوشتییییپ به معنای واقعی بودم تو مهمونیها همه ازم تعریف میکردن
کلی عشق به زندگی داشتم
به خودم میرسیدم
ولی الان به هیچ عنوان نمیتونم فکرشو کنم کوچکترین آرایشی بکنم فقط لباس ثابت و ساده تو تمام مهمونیا تنمه چند ماهه دیگه خودمو دوست ندارم دلم میخواد با تیغ رو دستام نقاشی بکشم
هیچ اهمیتی نداره برام بقیه چجوری منو ببینم
من این جوری نبودم
همیشه یه ته آرایش سبک داشتم و سعی میکردم بهترین تیپم رو بزنم واسه مهمونی
میگفتم و میخندیدم
اما الان لالم یه گوشه نشستم و تنها خوشیم اینه بچم داره بهش خوش میگذره وگرنه دلم نمیخواد پامو از خونه بیرون بزارم
ولی راضیم
حس میکنم دارم بزرگ میشم
از همه آدم چشم پوشیدم
فقط روی خودم تمرکز کردم
همش با خودمم
هم صحبتم خودمم
با خودم حال میکنم
از تنهایی لذت میبرم
آدما آشناها همه برام بی اهمیتن
فقط خودم و رشد خودم مهمه
میخوام تو تنهایی خودمو بسازم روی علایقم تمرکز کنم دوباره شروع کنم مسیر خودسازی و پیشرفتم
خیلی حس خوبی دارم انگار رها و آزادم
همه اوناییکه گند زدن به حال روزم برن بدررررک