ماری جان
من مشابه جریان تو رو بعد از ازدواج داشتم.
مال من دوستی نبود ی شب رابطه بود.
سخت و تلخ
من مردم...قشنگ مرگو حس کردم.ولی بخشیدم زود و راحت ن، کلی رفت و امد تا بخشیدم.
شوهرم ازین رو ب اون رو شد قشنگ شاید باورت نشه از بعد از اون جریان خیلی پاک تر شده خیلی کارای قبلشو تکرار نمیکنه با خیلی از دوستاش ارتباط نداره.
من هنوزم شک دارم توی دلم بهش ولی هر چی میگذره با کاراش کمرنگ تر میشه.
حستو درک میکنم...هر لحظه مرگو میبینی.
من همش جلو ایینه بودم ک خدایا من چی کم داشتم ک اینجوری شد.
ولی الان عین بچه ای ک ب مادرش وابسته است ب من وابسته ای جوری ک گاهی خسته میشم.
امیدت ب خدا حتما پیش مشاور برو حتما ب دلت فرصت صاف شدن بده.