باارزشترین سکانسهای ««زیبا صدایم کن »» :
زیبا : کاش بخاطر من نفروشیش ( طلاهای عروسی خسرو)
خسرو (پدر زیبا) : این چسب برای این زخم خوبه ... ( رهن کردن خونه برای زیبا وقتی که خود خسرو توی آسایشگاه روانی بستریه )
----------------------------------------------------------------------
اشکان( دوست زیبا ) به زیبا :
هیچکس اندازه من تورو نمیفهمه ، ولی خوشحال باش که پدرت هست ، چون وقتی نباشه تازه میفهمی یعنی چی ...
----------------------------------------------------------------------
زیبا : اگر سال دیگه رهن رو بالا ببره چی ؟ برنگردم دوباره خوابگاه
خسرو : دلشوره چیزی که هنوز پیش نیومده رو الکی نخور
زیبا : نمیتونم ، از وقتی یادم میاد یه لحظه نیست که نگران نباشم ، بهترین اتفاقم که میوفته ، بازم میترسم
خسرو : از چی میترسی بابا ؟
زیبا : از اینکه همه چی یهویی خراب شه
خسرو: دیگه زندگی همینه دیگه ، یه چیزایی خراب میشه باید درستش کنی ( منظورش اینه که پدری که روانی شده و باید خودش رو درست میکرد و رابطه با دختر ۱۶ سالشو که بعد از ۹ سال ندیدن باید جبران میکرد ) یه چیزایی هم دیگه درست نمیشن و باید ادامه داد ( منظورش نبود مادر زیبا و طلاقشون )
----------------------------------------------------------------------
خسرو : اصلا یجوری شده که هیچکی هیچکیو نمیتونه ببخشه ، ولی تو اینجوری نباش بابا ، تو ببخش ، تو مثل ما نباش ، من قدر تورو ندونستم بابا
زیبا : تو حالت خوب میشه ، مطمعنم بابا ، خیالم هیچوقت مثل امروز راحت نبوده
خسرو : تولدت مبارک
----------------------------------------------------------------------
خسرو ، آسیب دیده روحی و ذهنی که از آسایشگاه اعصاب و روان فرار میکند تا روز تولد دخترش کنارش باشد ، پدری که عاشقانه دخترش رو دوست دارد ولی دخترش تمام این سالها پدرش را از زندگیش حذف کرده بود ، خسرو در آن نیمروز تمام زندگی دخترش را دگرگون میکند و زیبا معنای عشق را میفهمد
گنج پدر ، دخترش است .