امروز باشماره ناسناس زنک زدم نشناخت بعد اومد خونه باباشو در اوردم
من داد و بیداد میکردم اینم چای هورت میکشید زدم زیر چای ریخت روش کاملا خنثی نگام کرد گفت تموم شده غرغرات برم؟ و بعد واقن رف ممنم الان پیاماشو جواب نمیدم
خیلیییییی زیاااد پسزخالم منو میخواست بد جواب منفی دادم اون بنده خدا ازدواج کرد زن داشت سر اینکه سرسفره غذا خونه مامان بزرگم بودیم همگی بجای اسمشهمسرم اسم پسرخالمو اوردم واااای اوندیم خونه جنی شده بووود اصن فقطمونده بود گریه کنه گفنم نفهمه خررر اگه میخواستمش قبل تو اومده بود من زنش بودم 🥲