۲۹ سالمه ۲ ساله ازدواج کردم و الان ی هفته س فهمیدم باردارم
تو خونه بابام زندگی خوبی نداشتم چون معتاد بود پول در نمیاورد و مامان بیچاره همش کار میکرد .. با اینکه خوشگل و خوش هیکلم و تحصیلاتم دارم ولی هیچ وقت خواستگار نداشتم نمیدونم چرا .. تو خیابون ده نفر دنبالم میفتادن ولی کسی خواستگاریم نمیومد ... شاید بخاطر شرایط خونوادگی .. ی خواهر بزرگ دارم ک زندگی اونم جالب نیست ..شوهرش روانیه ... از اینور شوهر خودم معتاد از اب در اومده اونم شیشه... وضعیت مالیش خوبه و پول خوب در میاره ...موقعیت اجتماعیشم خوبه .. اگه اعتیاد نداشت بهترین بود برا من خدا خیرش نده همه فامیل انگشت ب دهن موندن فک میکنن بهترین زندگی دارم ... فک کردم خوشبخت شدم سختیا تموم شده ک یهو ی سیلی محکم از بدختی خورد تو گوشم .. کارم شده گریه بجای اینکه خوشحال باشم حاملم همش دارم اشک میریزم .. نمیدونم چ گهی بخورم نمیدونم بچمو سقط کنم طلاق بگیرم یا بمونم ... بچه دوسدارم و از اینکه میخوام سقطش کنم نابود میشم ..از طرفی گیر شوهر الدنگم افتادم