امشب یکی از اون شبهایی بود که من مردم😔
منو شوهرم داشتیم برای برادر شوهرم درس فارسی رو توضیح میدادیم قبلش به داداشم زنگ زدم جواب نداده بود بعد داداشم زنگ زد همزمان مستاجرمون با بچه هاش دعواش شد زنه یه جیغ بدی کشید یهو پنیک شدم نمیدونم چم شد گوشی رو قطع کردم زدم بیرون که برسم روی بالکن بعد خوب شدم باز داشتیم نگاه گوشی میکردیم برای اعتبار سنجی یهو گفتم بذار برم توی واتساپ شوهرم دیدم دختز خالش بهش پیام داده بچه خواهرت پسر مژدگانی بده اینم بگم پارسال هم خواهرشوهرم باردار بود تا چهارماهگی بهم نگفتن بعدش بچش سقط شد الانم دیگه چهارماهشه من نمیدونستم شوهرم میدونست دختر خاله شوهرم خواهرشوهر خواهرشوهر منه بعد منو خواهرشوهرم چندماه باهم قهریم چون فحش زشت داد به پدر و مادرم هیچوقت نمیبخشمش چون اولین بارش نبود مادر شوهر خواهرشوهرم پارسال بهم گفت دختر من سالی ی پسر میاره تو بچه نداری امشب که این پیام دختر خاله همسرم رو دیدم باز پنیک شدم نزدیک سه ساعت فقط گریه میکردم وقتی میدونن ما مشکل داریم باید اینو به شوهرم بگن من اوایل برای بچه های سقط شده ام خیلی گریه میکردم دوسال فقط برای شوهرم گریه میکنم که اینقدر دلش میخواد بابا بشه امام رضا رو صدا زدم گفتم اگر این زن منظوری از این حرفش داشته واگذارش میکنم به خودت حالا اگر آقا بطلبه هفته دیگه میرم زیارت با دل شکسته میرم 😭😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔💔💔💔 شکایت کسانی رو میبرم پیشش که نمک روی زخمم پاشیدن