نگو اینجوری. من مجردی هم عاشق بچه بودم. چه برسه به الان. اگه بچه دار نمیشدیم قبولش راحت بود واسم. خواست خدا بوده. اما اینکه بتونیم ولی به ناحق این حقو ازم بگیره سخته. روزی هزار فکروخیال میادتوسرم نکنه منو دوس نداره. نکنه زندگی متاهلی براش بی معنیه. مسیولیت پذیر نیس. اینجور که من فقط من یه برده و رباتم واسش. احساس بی ارزشی میکنم. هزااار چیز که ادمو از پا درمیاره