من سال ها پیش یعنی از ۱۱ سالگی یه پسری رو خیلی خیلی میخواستم و این علاقه سال ها ادامه داشت تا ۱۸ ۱۹ سالگی و جالبه با همون سن هرکاری کردم که به چشمش بیام هرکاری و اون اینطوری بود که انگار اگر تنها دختر روی زمین هم من بودم باز نگاهم نمیکرد و دفعات آخری که میدیدمش خیلی خیلی تحقیر آمیز رفتار میکرد و حتی یادمه موقع پذیرایی هم چیزی از دست من نمیخورد و تا اینکه رفتار خیلی تحقیر آمیزی ازش دیدم و بعد از اون هم دیگه هرگز ندیدمش چون رفت ولی من نابود شدم میتونم بگم واقعا نابود شدم توی اون مدت درسمو نتونستم بخونم دانشگاه نرفتم همه زندگیم نابود شد روزانه چندتا قرص اعصاب میخوردم زندگیم فقط شد روانپزشک و قرص و خونه نشینی و انزوا تا اینکه دو سه سال بعدش شرایطم بهتر شد و تازگی ها هم ازدواج کردم بچه ها از روزی که اون رفت من علاقه ای که بهش داشتم رو توی خودم کشتم و حتی اگر برمیگشت هم من هرگز کنارش قرار نمیگرفتم چون نمیتونستم با کسی که برام نماد تحقیر و کمبوده باشم ولی اون احساس تحقیر اون حس سرشکستگی هنوزم باهامه هنوزم گاهی گریه میکنم برای زندگی از دست رفتم برای موفقیت هایی که میتونستم داشته باشم و نداشتم درسم زبانم سلامت روانم ارتباطم با خانوادم همه و همش به خاطر یه احساس یه طرفه نابود شد میخوام بدونم این ناراحتی ها خیانت به طرف مقابله
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
شروع کردم میگم ازدواج کردم دارم کم کم درس میخونم ولی میدونی دیگه اون آدم قبل نیستم کم حوصله تر کم تحمل تر خسته تر خیلی خیلی بی ذوق تر و کلا کسی شدم که قبلاً هرگز نبودم
کمی هم به اون فک میکنیمن اینجور حس کردمبه نظر من ک رهاکن
تنها چیزی که از اون برام مونده این فکر هست که من خواستنی نیستم کافی نیستم دوست داشتنی نیستم توانا نیستم از اون فقط نیستی برای من مونده و درحال حاضر یه زندگی جدید دارم ولی خودم هم آدم قبلی نیستم دیگه حال و حوصله زندگی مثل قبل ندارم ذوق ندارم کم تحمل تر و بی اعصاب ترم و انگار انتظار هرچیزی و هر بی وفایی از زندگی دارم و به هیچکس و هیچ چیز زیادی امیدوار نیستم
نه خیانت به همسرت نیست ولی گذشته ها گذشته و شما نمیتونی گذشته رو تغییر بدی ولی میتونی حال و ایندت رو اونجور ک میخوای بسازی پس از الان برو دنبال علایقت و چیزایی ک خوشحالت میکنه دیگه فکرتو درگیر گذشتت نکن درسته خیانت نیست ولی به نوعی هم خیانت به همسرته چون تو داری حال خوب ذهن الانت وفکرت رو از همسرت میگیری و میبری به گذشته حالتو بد میکنی و همسرت درگیر حال بدت میشه این خیانته ک حال و لحظه الان رو خراب میکنی بخاطر گذشته خیانت به خودت همسرت