اومدم تو اتاق گریه میکنم وگرنه حتما سکته میکنم با این همه غم
ما زن و شوهر کارمندیم ولی به هیچی نرسیدیم
۴ ماه دیگه خونه رو باید تخلیه کنیم ولی خونه ای ک داریم میسازیم هنوز هیچی نیست
به اوستای کلاه ردار خوردیم
پول نداریم ک بقیه شو بسازیم
نه طلایی نه چیزی
با کلی قسط و وام
نه مالی خیالم راحته
نه بچم عادیه که خوش باشم
۴ سالشه حرف نمیزنه پوشک میشه هر لحظه میبینمش دارم دق میکنم
خدایا چرا تو هیچی بهم خوشی ندادی
از بچگی پدر نداشتم همیشه کمبود داشتم
حالام اینجوری ...
کاش تموم بشه همه چی