من فقط یه جمعه رو تعطیلم همونم همش میریم بیرون
یعنی میرسیم خونه اخر شبه منم خیییلی خسته اونم بدتر من میگه بیا فیلم ببینیم خلاصه که زندگیمون هیچیش شبیه آدمیزاد نیست.
میدونی من مادر پدرم خیلی خیلی ساپورتیو بودن یعنی در این حد بگم من زمان مجردیم کمتر از انگشتای دست طرف شستم عملا هیچکاری تو خونه نمیکردم. بابام همه جا میبردم و کلا هیچکاری بلد نبودم. وقتی اومدم تو زندگی تازه فهمیدم چقدر سخته همه چی...
شوهرمم بدتر از من. کلا این مسئولیت ندادن والدین به بچه ها خیلی ظلم بدیه بهشون.
من تمام تلاشمو دارم میکنم برای زندگی ولی اینکه دیده نمیشه خیلی غصه دارم میکنه.